قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

394

تاريخ الفي ( فارسى )

پس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به عمّال و نوّاب خود نامه‌ها نوشت و ايشان را از عزيمت رفتن به جانب شام و انديشهء جنگ با معاويه اعلام نمود و همه را فرمود كه روى به خدمت آرند و تعجيل و مسارعت نمايند . عبد اللّه بن عباس از بصره رسيد ، مخنف بن سليم « 1 » از اصفهان ، سعيد بن وهب از همدان . و ديگر عمّال و نّواب متواتر و متعاقب از ديگر جوانب رسيدند . آخر كس كه از واليان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رسيد ربيع بن خثيم « 2 » بود كه از رى به خدمت او آمد با چهار هزار مرد . پس امير المؤمنين خطبه خواند و مردمان را بر رفتن جانب شام ترغيب نمود و بر جنگ معاويه تحريص نمود . جماعتى به سمع و طاعت اجابت كردند و قومى در رفتن شام رغبتى ننمودند و با معاويه جنگ كردن را كراهت داشتند . « 3 » پس امير المؤمنين على طايفه‌اى از قبيلهء بنى باهل را بخواند و ايشان را گفت : من دانسته‌ام كه شما مرا دشمن داريد و من نيز شما را دوست نمىدارم . عطاى خويشتن بستانيد « 4 » و هركجا خواهيد برويد . پس احنف بن قيس برپاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ! ما يارى تو را دوست مىداريم و در شدّت و رخا از خدمت تو جدا نخواهيم شد . پس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، منادى فرمود تا مردمان كوچ كنند و به موضع نخيله ، « 5 » كه لشكرگاه معيّن شده بود ، جمع شوند . و مالك بن حبيب يربوعى را فرمود كه ترتيب لشكر كند و هركس را به موضع خود فروآورد . و ايالت كوفه به مسعود بن عقبة الانصارى عنايت فرمود . و عرض لشكر آن حضرت در اين روز به نود هزار مرد سوار و پياده رسيد ؛ از آن جمله هشتصد كس از انصار ، نهصد كس از اهل بيعت شجره ، هشتاد مرد از اهل بدر بودند . و در اين لشكر اويس قرنى نيز در ملازمت آن حضرت بود . اگر چه از روضة الاحباب چنين معلوم مىشود كه اويس قرنى در جنگ جمل نيز بود ، امّا شهادت آن در صفّين خواهد بود ؛ چنانچه صاحب مستقصى ، امام يافعى يمنى ، و بعضى ديگر از مورخين به اين تصريح نموده‌اند . و در حبيب السّير آورده كه روزى اويس قرنى در كنار آب

--> ( 1 ) . م ، ق : محيق بن سليمان ؛ ش : محق بن سليمان . براى مطالعهء ترجمهء نامهء على به مخنف والى اصفهان - پيكار صفّين ، ص 146 . ( 2 ) . هر سه نسخه : ربيع بن هيثم . رسيدن اين شخص با چهار هزار سوار از رى خدمت على ( ع ) با گفتار نصر بن مزاحم مغايرت تامّ دارد . وى مىنويسد : على ( ع ) ربيع كه مايل به همراهى با وى نبود با چهارصد تن به مرزدارى رى فرستاد . و اين نخستين پرچمى بود كه در كوفه بسته شد ؛ - پيكار صفّين ، ص 162 . ( 3 ) . نام اين كسان در پيكار صفين ( ص 161 ) ياران عبد اللّه مسعود از جمله عبيدة السلمانى ؛ در الكامل ( ج 3 ، ص 277 ) مرّة و مسروق ؛ و در نهاية الأرب ( ج 5 ، ص 168 ) ميسرة همدانى و مسعود قيد شده است . ( 4 ) . منظور امير المؤمنين اين بود كه : « عطايتان را به لقايتان بخشيدم . » و ايشان را به ديلم فرستاد ؛ - پيكار صفين ، ص 162 . ( 5 ) . نخيله جايى است نزديك كوفه در راه شام . اين محلّ نخستين قرارگاه بسيج سپاه على ( ع ) بود .